نوشته هایی با برچسب داستان کوتاه

داستان کوتاه یک بازنده

داستان کوتاه یک بازنده

داستان کوتاه یک بازنده شروعش... جایی که ناهار میدادن خیلی شلوغ بود. بالاخره یه میز پیدا کردیم که دو تا خانم نشسته بودن و دقیقا جای خالی به اندازه ی ما بود. بدون اینکه نگاه مستقیمی به خانم ها گفتم : «اشکالی نداره ما اینجا بشینیم»؟ روی همون میز نشستیم

ادامه خبر