شعرنطفه امید

نطفه امید::پژمرده ی روزگار در درنگ لحظه ها

و گم گشته در مسیل های پر از سنگ

گمان می کنم بازنده اشباح دره ها شده ام

من در غربت دلگیر افسون های مظلم

فانوس خیرگی را به دست گرفته ام

*********نطفه امید**********

ای رستن ها ،ای شکفتن ها کجایید

بی تابانه منتظرم تا اندیشه های نداشته

رابا احساس گشودگی فریاد زنم

و بیرق نغمه های آرزو را بالای صخره های رحیل بکوبم

من افتاده ام اما نطفه امید را در صبح کاشته ام

  شعر: ازسراینده امیر سروش صیاد است و حق نشر آن با ذکر منبع بلامانع است